شاهکار استنلی کوبریک با ارائه بهترین صحنه آغازین 2001: A Space Odyssey، استانداردهای جدیدی در ژانر علمی تخیلی و مفاهیم فلسفی سینما ایجاد کرد که هنوز پس از دهه ها بی رقیب باقی مانده است.
فیلم های sci-fi بزرگ، افتتاحیه های حتی بزرگ تری دارن که از همون اول بیننده رو جذب می کنن. در واقع، بسیاری از آثار برجسته این ژانر، از جمله فیلم های علمی تخیلی برتر از Star Wars، قدرت خود را مدیون همین شروع های طوفانی هستند. با این حال، حتی در بین فیلم هایی با بهترین سکانس های افتتاحیه، یکی هست که به راحتی بالاتر از بقیه قرار می گیره؛ و آن هم بهترین صحنه آغازین 2001: A Space Odyssey است که با هوشمندی خاصی صحنه اولش رو اجرا می کنه و بعدش اون رو با یک درام علمی-تخیلی فراموش نشدنی ادامه می ده.
میشه گفت بهترین صحنه آغازین 2001: A Space Odyssey نه تنها بهترین توی تاریخ فیلم های sci-fi هست، بلکه کلا بهترین توی تاریخ سینما هم به حساب میاد. از ارائه یک مچ کات (match cut) استادانه گرفته تا دادنِ یک دید کلی به مخاطب از پایه های فلسفی فیلم، این سکانس کوتاه به همه این ها دست پیدا می کنه.
چیزی که این موضوع رو حتی تحسین برانگیزتر می کنه اینه که بهترین صحنه آغازین 2001: A Space Odyssey متعلق به یکی از بزرگ ترین فیلم های sci-fi تمام دوران هاست که حدود 60 سال پیش اکران شده.
بهترین صحنه آغازین 2001؛ A Space Odyssey؛ یک شاهکار بصری و موسیقیایی
در ادامه، یکی از خیره کننده ترین قاب های تاریخ سینما را مشاهده می کنیم که در آن نور و هندسه با هم ترکیب می شوند.

این تصویر نمادین از برخورد مونو لیت با نور خورشید، نقطه عطفی در روایت بصری فیلم محسوب می شود.
یک مونولیت در مقابل طلوع خورشید در 2001: A Space Odyssey
این سکانس که اغلب با نام «طلوع بشر» (Dawn of Man) شناخته می شه، در بهترین صحنه آغازین 2001: A Space Odyssey به شکلی عالی از قطعه «چنین گفت زرتشت» (Also Sprach Zarathustra) اثر ریچارد اشتراوس (Richard Strauss) به عنوان موسیقی متن استفاده می کنه. سکانس با صدای بم و ممتد ارگ شروع می شه که با تصاویر میمونی که یاد می گیره چطور از استخوان به عنوان ابزار استفاده کنه، هماهنگه. با افزایش تنش و تکامل توانایی تفکر در میمون، موسیقی به یک فانفار برنجی تبدیل می شه.
تصویر میمونی که کشف جدیدش رو در آغوش می گیره به اندازه کافی جذاب هست، اما فیلم استنلی کوبریک (Stanley Kubrick) با یکی از نمادین ترین مچ کات های تاریخ سینما، بیننده رو بیشتر مجذوب خودش می کنه.
وقتی میمون استخوان رو برای جشن گرفتن به هوا پرتاب می کنه، تصویر استخوان در حال چرخش به یک ماهواره مجهز به سلاح هسته ای که در مدار زمین می چرخه، کات می شه. تنها با یک فریم واحد و در کمتر از یک ثانیه، استنلی کوبریک (Kubrick) چهار میلیون سال تکامل انسان رو به تصویر می کشه. بدون هیچ دیالوگ یا روایت غیرضروری، کوبریک از قانون طلایی «نمایش دادن به جای گفتن» استفاده می کنه تا اولین ابزار/سلاح بشریت رو به پیشرفته ترین و مخرب ترین فناوری اش متصل کنه.
در عرض چند دقیقه، ما به عنوان بیننده متوجه می شیم که با وجود شکاف عظیم زمانی، غریزه پایان ناپذیر بشر برای سلطه جویی و انگیزه بی امانش برای نوآوری، همون طور ثابت باقی مونده.
سکانس افتتاحیه به زیبایی مفهوم «چنین گفت زرتشت» نیچه رو به تصویر می کشه
در سکانس های بعدی، شاهد اولین قدم های آگاهی در نیاکان بشر هستیم که با ابزاری ابتدایی به تصویر کشیده شده است.

استفاده از استخوان به عنوان اولین سلاح، نشان دهنده آغاز عصر جدیدی برای بقای گونه های اولیه است.
صحنه طلوع بشر در 2001: A Space Odyssey
تصادفی نیست که استنلی کوبریک (Stanley Kubrick) از قطعه «Also Sprach Zarathustra» ریچارد اشتراوس (Richard Strauss) به عنوان موسیقی متن بهترین صحنه آغازین 2001: A Space Odyssey استفاده کرده. یکی از نمادین ترین نقل قول های نیچه (Nietzsche) در کتاب «چنین گفت زرتشت» (Thus Spoke Zarathustra) اینه:
«انسان طنابی است که میان حیوان و اَبَرمرد (Übermensch) کشیده شده؛ طنابی بر فراز یک پرتگاه.»
بهترین صحنه آغازین 2001: A Space Odyssey به عنوان بازتابی کامل از نقل قول بالا به نظر می رسه، جایی که میمون (یک حیوان)، به محض اینکه از استخوان به عنوان ابزار استفاده می کنه، پیاده روی طولانی و خطرناک خودش رو به سمت اَبَرمرد شدن شروع می کنه. مچ کاتی که از استخوان به ماهواره تغییر می کنه، نشون می ده که انسان های مدرن صرفا طناب هایی هستن که به عنوان نقاط میانی بین میمون ها و «فرم نهایی» کشیده شدن.
نیچه (Nietzsche) استدلال می کرد که «اراده معطوف به قدرت» (will to power) نیروی بنیادیه که بشریت رو به جلو می بره. بهترین صحنه آغازین 2001: A Space Odyssey با نشون دادن اینکه بعد از غریزه صرف برای بقا، مداخله مونو لیت باعث می شه میمون به سمت تسلط و رشد حرکت کنه، این مفهوم رو به خوبی شکار می کنه.
با این حال، این «طلوع بشر» یک بیداری صلح آمیز نیست، بلکه یک گسست خشونت آمیزه؛ جایی که میمون جمجمه رقیبش رو خرد می کنه تا سلطه و اراده خودش برای قدرت رو تثبیت کنه.
این سکانس به شکلی عالی زمینه ساز پایان نمادین فیلم استنلی کوبریک می شه
تکامل در فیلم کوبریک صرفا به دوران باستان محدود نمی شود و در چهره های انسانی آینده نیز متبلور است.

دکتر بومن در این صحنه، نمادی از جستجوی بی پایان بشر برای درک حقایق فراتر از مرزهای زمین است.
کیر دوله (Keir Dullea) در نقش دکتر دیوید بومن (Dr. David Bowman) در 2001: A Space Odyssey
با هماهنگ کردن ظاهر شدن مونو لیت با جهش تکاملی میمون، فیلم 2001: A Space Odyssey اون رو به عنوان وسیله ای معرفی می کنه که نشان دهنده پیشرفته. مونو لیت مثل یک زنگ هشدار تکاملی عمل می کنه. هر بار که در فیلم ظاهر می شه، با یک تغییر رادیکال در آگاهی همراهه. این افشای زودهنگام از نمادگرایی مونو لیت، در نهایت در سکانس پایانی فیلم به بهترین شکل به نتیجه می رسه؛ یعنی زمانی که برای آخرین بار ظاهر می شه و گذار انسان به «فرزند ستاره ای» (Star Child) رو به تصویر می کشه.
خیلی چیزهای بیشتری رو میشه از بهترین صحنه آغازین 2001: A Space Odyssey و چگونگی گسترش تدریجی اون در خط داستانی فیلم برداشت کرد. از اونجایی که این سکانس در عرض چند دقیقه به دستاوردهای زیادی می رسه و هنوز فضای زیادی برای تفسیر شخصی باقی می ذاره، سخته که اون رو به عنوان بزرگ ترین سکانس افتتاحیه در تاریخ sci-fi معرفی نکنیم.
بررسی جزئیات این سکانس نشان می دهد که کوبریک چگونه با دقت فراوان، مفاهیم پیچیده تکامل و تکنولوژی را در چند دقیقه خلاصه کرده است. تاثیرگذاری این شروع به قدری زیاد است که مخاطب را برای سفری ذهنی و بصری آماده می کند و در نهایت، تمام قطعات این پازل فلسفی در پایان بندی فیلم به کمال می رسند.
The Greatest Opening Scene In Sci-Fi Movie History Remains Undisputed