مینی سریال ترسناک مایک فلنگن با اجرای بی نقص پیچش داستانی The Haunting of Hill House و افشای هویت بانوی گردن کج، استانداردهای جدیدی در ژانر وحشت تلویزیونی ایجاد کرد که فراتر از کلیشه های معمول ارواح است.
اجرای غافلگیری های بی نقص در ژانر وحشت کار اصلا راحتی نیست، اما یک مینی سریال ترسناک 10 قسمتی Netflix موفق شده بزرگ ترین افشاگری خودش رو، که شامل پیچش داستانی The Haunting of Hill House است، هم شوکه کننده و هم به شکلی عجیب، اجتناب ناپذیر نگه داره.
برخی از بهترین غافلگیری های تاریخ سینما از دلِ ژانر وحشت بیرون اومدن. مثلا، فیلم The Sixth Sense ساخته ی ام. نایت شیامالان یکی از بزرگ ترین و تکان دهنده ترین پیچش های داستانی رو داره که تا حالا روی پرده ی سینما رفته. به همین ترتیب، فیلم The Others محصول سال 2001 هم همچنان یکی از بهترین نمونه ها برای نشون دادن اینه که یک غافلگیری ترسناک چطور باید اجرا بشه.
حتی در قاب تلویزیون هم، سریال مایک فلنگن در Netflix بزرگ ترین غافلگیری خودش رو اون قدر هوشمندانه زمان بندی می کنه که انگار انجام دادنش خیلی ساده بوده.
پیچش داستانی The Haunting of Hill House؛ غافلگیری بانوی گردن کج کاملا مطابق با انتظارات ظاهر شد
نمایی از یکی از ترسناک ترین و کلیدی ترین لحظات سریال که بیننده را در تعلیق و وحشت عمیقی نگه می دارد.

این تصویر نشان دهنده حضور وهم آلود بانوی گردن کج است که در تمام طول زندگی نل به شکلی مرموز به دنبال اوست.
در بیشتر فیلم ها و سریال های ترسناک عامه پسند، روح ها و جن ها از یک منطق خطی پیروی می کنن. اون ها معمولا به عنوان موجودات ماوراءالطبیعه ای به تصویر کشیده می شن که یا نماینده ی کسی هستن که در گذشته مرده، یا نیروهای شیطانی فراگیری هستن که در دنیایی فراتر از درک انسان وجود دارن. هیچ ایراد خاصی در این مدل تصویرسازی از روح ها در فیلم ها و سریال ها نیست، اما اغلب قابل پیش بینی هستن و به کلیشه های آشنا محدود می شن.
روحِ یک بانوی گردن کج در همون دقایق ابتدایی سریال پیچش داستانی The Haunting of Hill House معرفی می شه. اون هم در ابتدا مثل یک روح کلیشه ای دیگه به نظر می رسه، طوری که آدم فکر می کنه حتما روحِ کسیه که مدت ها پیش در اون لوکیشن اصلی مرده.
با این حال، هر چی سریال جلوتر می ره، مشخص می شه که فقط یک شخصیت، یعنی نل، می تونه اون رو ببینه؛ این موضوع نشون می ده که داستان بانوی گردن کج به نوعی با روایت کلی زندگی نل گره خورده. با هر صحنه ای که اون ظاهر می شه، شما به عنوان بیننده بیشتر کنجکاو می شید که بدونید اون چه ارتباطی با نل داره.
با یک چرخش غافلگیرکننده در داستان، سریال پیچش داستانی The Haunting of Hill House ساخته ی مایک فلنگن بالاخره فاش می کنه که بانوی گردن کج کسی جز خودِ نل نبود. تمام این مدت، روحِ خودِ نل بود که داشت اذیتش می کرد. این افشاگری وحشتناک قوانین زمان رو زیر پا می ذاره و نشون می ده که چطور در دنیایی فراتر از قلمرو انسان، زمان ممکنه اون قدرها هم که به نظر می رسه خطی نباشه.
سریال پیچش داستانی The Haunting of Hill House به جای تلاش برای توضیح منطقِ پشت این غافلگیری، هاله ای از ابهام رو دور اون حفظ می کنه. این به بیننده ها اجازه می ده تا جاهای خالی رو پر کنن و تئوری های خودشون رو درباره ی این پیچش زمانی بسازن. در عین حال، این موضوع یک لایه از وحشت کیهانی رو هم به سریال اضافه می کنه با تثبیت این که
«قدیمی ترین و قوی ترین احساس بشر ترس است، و قدیمی ترین و قوی ترین نوع ترس, ترس از ناشناخته هاست.» اچ. پی. لاوکرفت
پیچش داستانی The Haunting of Hill House؛ غافلگیری بانوی گردن کج فقط یکی از عوامل موفقیت بود
بازیگران سریال با نقش آفرینی های درخشان خود، لایه های عمیقی از تروما، غم و درگیری های خانوادگی را به نمایش می گذارند.

نمایش درگیری های درونی شخصیت ها در کنار المان های ماوراءالطبیعه، از بزرگ ترین نقاط قوت این اقتباس تلویزیونی است.
سریال پیچش داستانی The Haunting of Hill House از اینکه اقتباسی از یک منبع داستانی قوی نوشته ی شرلی جکسون هست، خیلی سود می بره. اما در عین حال، این دیدگاه خلاقانه ی مایک فلنگن هست که باعث می شه این سریال به عنوان یک اقتباس امروزی از یک رمان ترسناک کلاسیک، به خوبی عمل کنه.
اگرچه سریال آزادی های خلاقانه ی زیادی به خرج می ده و تغییرات قابل توجهی در کتاب اصلی ایجاد می کنه، اما با نشون دادن اینکه چطور روح ها می تونن هم موجودات ماوراءالطبیعه ی واقعی باشن و هم نمودهای شخصی و عمیق غم و تروما، جوهره ی اصلی کتاب رو حفظ می کنه.
به جای اقتباس مستقیم از کتاب The Haunting of Hill House، این سریال Netflix حتی از آثار ادبی محبوب دیگه ای مثل کتاب The Shining نوشته ی استیون کینگ، نمایشنامه ی Hamlet اثر شکسپیر و بقیه ی داستان های شرلی جکسون هم الهام می گیره.
این اثر به شکلی هوشمندانه عناصری از همه ی این ها رو در داستان خودش ذوب می کنه تا قصه ای عمیقا تاثیرگذار رو درباره ی این روایت کنه که چطور پیوندهای خانوادگی هم می تونن مثل لنگری در لحظات ناامیدی به آدم کمک کنن و هم تبدیل به همون نیروهایی بشن که مدت ها بعد از رفتن افراد، اون ها رو تسخیر می کنن.
مایک فلنگن بعد از سریال پیچش داستانی The Haunting of Hill House، آثار تحسین شده ی زیادی رو ساخته که از جمله آن ها می توان به بازگشت فرنچایز ترسناک مورد تحسین مایک فلنگن اشاره کرد. با این حال، می شه گفت این سریال Netflix همچنان بهترین اثر او در ژانر وحشت باقی مونده.
سریال تسخیرشدگی خانه هیل نشان داد که چگونه می توان یک داستان کلاسیک را به شیوه ای مدرن بازتعریف کرد که هم به منبع اصلی وفادار باشد و هم تجربه ای کاملا نو برای مخاطبان رقم بزند. قدرت این اثر در تلفیق وحشت ماورایی با درام انسانی است که باعث می شود پیچش های داستانی آن برای همیشه در ذهن بیننده حک شود.
Netflix’s 10-Part Horror Series Made Pulling Off The Perfect Twist Look Easy