این مطلب به بررسی دقیق رتبه بندی تمامی اپیزودهای سریال محبوب شبکه اچ بی او بر اساس بازخورد منتقدان و طرفداران می پردازد و نقاط قوت و ضعف هر فصل را تحلیل می کند تا بهترین و بدترین قسمت های The Last of Us برای بینندگان مشخص شود.
سریال شبکه HBO یعنی The Last of Us تعدادی از بهترین اپیزودهای تلویزیونی این دهه رو تا الان ارائه داده، اما چندتا قسمت ضعیف هم داشته مخصوصا در فصل دومش که اونقدرا هم درخشان نبود. وقتی فصل اول در سال 2023 منتشر شد، The Last of Us به عنوان یک اقتباس رضایت بخش از بازی ویدئویی اصلی، یک سریال تلویزیونی عالی در نوع خودش و یک اثر سینمایی خیره کننده مورد تحسین قرار گرفت. برای درک بهتر جایگاه این اثر، پیشنهاد می شود نگاهی به لیست بهترین سریال های دیدنی HBO Max بیندازید تا متوجه تفاوت کیفیت این تولیدات شوید.
اما واکنش ها به فصل دوم خیلی متفاوت تر بود. از اونجایی که این فصل به نیمه اول بازی جنجالی و غول پیکر The Last of Us Part II می پرداخت، سرعت روایت رو کم کرد، شخصیت ها رو بازنویسی کرد و تغییرات اقتباسی گیج کننده ای رو ایجاد کرد. خب، در این مقاله به بررسی بهترین و بدترین قسمت های The Last of Us می پردازیم و تمام 16 قسمت سریال The Last of Us شبکه HBO رو از بدترین تا بهترین رتبه بندی می کنیم.
بررسی بهترین و بدترین قسمت های The Last of Us
16. همگرایی (Convergence)
فصل 2، قسمت 7
در ادامه رتبه بندی، به ضعیف ترین اپیزود کل سریال تاکنون می رسیم که حتی بازیگران اصلی هم نتوانستند آن را از نقدهای منفی نجات دهند.

این تصویر الی و جسی را در سیاتل نشان می دهد، لحظاتی که با وجود پتانسیل بالا، به دلیل تصمیمات داستانی عجیب در فینال فصل دوم مورد انتقاد قرار گرفت.
فصل دوم ناامیدکننده The Last of Us نه با یک انفجار، بلکه با یک ناله ضعیف و احتمالا ضعیف ترین اپیزود کل سریال تا الان تموم شد. این قسمت یکی از بهترین و بدترین قسمت های The Last of Us محسوب می شود، زیرا فینال فصل 2 کلیات آخرین مرحله از سفر الی در سیاتل رو دنبال می کنه، اما در پیام رسانی و شخصیت پردازی لنگ می زنه.
الی در این قسمت اصلا شبیه الی ای که می شناسیم رفتار نمی کنه. وقتی چیزی طبق خواسته اش پیش نمی ره قشقرق به پا می کنه، بی دلیل با جسی تنده و حاضره جون خودش رو برای نجات یک سرافایت رندوم به خطر بندازه. این اپیزود مرگ مل رو خیلی وحشتناک تر می کنه، شاید حتی بیش از حد، و انحراف مسیر به جزیره سرافایت ها هم بی دلیل بود و هم ساختگی به نظر می رسید.
15. لطفا دستم را بگیر (Please Hold To My Hand)
فصل 1، قسمت 4
تغییر لوکیشن از پیتسبرگ به کانزاس سیتی در فصل اول، همراه با معرفی شخصیت های جدیدی بود که برای طرفداران بازی اصلی تا حدودی ناآشنا به نظر می رسیدند.

کاتلین در این صحنه با چهره ای نگران دیده می شود؛ شخصیتی که با وجود بازی خوب ملانی لینسکی، نتوانست در این اپیزود جایگاه عمیقی در دل مخاطبان پیدا کند.
در چهارمین اپیزود، The Last of Us محیط پیتسبرگ در بازی رو با کانزاس سیتی عوض کرد. این قسمت چند صحنه کلیدی بین جول و الی و اکشن های خشن مناسبی داره، اما معرفی یک شخصیت جدید که در بازی ها نبود، یعنی رهبر انقلابی کاتلین با بازی ملانی لینسکی، باعث افت این اپیزود شده. به طور کلی، این اپیزود در لیست بهترین و بدترین قسمت های The Last of Us در رتبه های پایینی قرار می گیرد.
لینسکی بازیگر فوق العاده ایه که معمولا هر فیلم یا سریالی رو که توش بازی می کنه بهتر می کنه، اما کاتلین یک شخصیت کاملا خسته کننده است. تنها چیزی که واقعا درباره اش می دونیم اینه که عزادار برادریه که هیچ وقت ندیدیمش و صحنه هاش مدام همین موضوع رو تکرار می کنن و وقت باارزش سریال رو در یک مقطع حساس از جول و الی می گیرن.
14. روزهای آینده (Future Days)
فصل 2، قسمت 1
شروع فصل دوم با انتظارات زیادی همراه بود، اما لو دادن برخی از بزرگترین غافلگیری های داستانی بازی، به تجربه کلی بینندگان ضربه زد.

در این قاب، خشم و استرس در چهره ابی اندرسون موج می زند؛ شخصیتی که از همان ابتدای فصل مسیر بحث برانگیزی را برای انتقام در پیش گرفت.
لحظات امیدوارکننده ای در قسمت اول فصل 2 سریال The Last of Us وجود داره، اما چند نشانه نگران کننده هم از مسیر بحث برانگیز این فصل دیده می شه. صحنه ای که الی با یک استاکر در سوپرمارکت روبرو می شه درست مثل بازی ها ترسناکه و ایجاد دوستی بین جول و دینا تغییر جالبی بود. این قسمت، نشانه هایی از مسیر بحث برانگیز این فصل و جایگاه آن در بین بهترین و بدترین قسمت های The Last of Us را آشکار می کند.
اما این اپیزود چند اشتباه اساسی مرتکب می شه که فصل رو به سمت شکست می بره. اول از همه، همه چیز رو درباره ابی همون اول بهمون می گه انگیزه اش، نفرتش از جول، دلیل رفتنش به جکسون و غیره که یکی از بهترین غافلگیری های بازی رو لو داد. علاوه بر این، جلسه تراپی جول نشون داد که این فصل چقدر قراره به جای نشون دادن، فقط با حرف زدن شخصیت ها رو توسعه بده.
13. مبتلا (Infected)
فصل 1، قسمت 2
قسمت دوم بر روی وحشت ناشی از قارچ های خطرناک تمرکز دارد و فداکاری های بزرگی را به تصویر می کشد که جول و الی را در مسیرشان همراهی می کند.

تس، جول و الی در حال عبور از ویرانه های بوستون هستند؛ صحنه ای که اتمسفر پساآخرالزمانی و تنش ناشی از حضور کلیکرها را به خوبی منتقل می کند.
بعد از قسمت پایلوت بزرگ و سینمایی، اپیزود دوم The Last of Us سراغ یک داستان کوچکتر و شخصیت محور رفت. «مبتلا» (Infected) به مرگ نابهنگام تس و تصمیم ناخواسته جول برای بردن الی به اون سر کشور می پردازه. آنا تورو احساسات لحظات پایانی تس رو عالی بازی می کنه، اما اون بوسه چندش آور با فرد مبتلا واقعا درام رو خراب می کنه. با این حال، «مبتلا» به دلیل صحنه های پرتنش و داستان پردازی قوی، همچنان جایگاه خود را در بررسی بهترین و بدترین قسمت های The Last of Us حفظ می کند.
«مبتلا» یک شروع سرد (Cold Open) فوق العاده داره که منشا شیوع بیماری رو نشون میده. وقتی یک استاد قارچ شناسی در جاکارتا رو میارن تا چند نفر مبتلا رو ببینه، اون با گفتن اینکه ارتش باید شهر رو بمباران کنه و با التماس برای گذروندن آخرین لحظاتش با خانواده اش، تهدید جدی قارچ Cordyceps رو توصیف می کنه. فقط همین شروع باعث می شه این اپیزود چند پله در رتبه بندی بالا بیاد.
12. روز اول (Day One)
فصل 2، قسمت 4
رسیدن به سیاتل شروع یک ماجراجویی جدید و خشن بود که با لحظات کوتاه آرامش و موسیقی همراه شد تا عمق رابطه الی و دینا را نشان دهد.

الی در حالی که برای دینا گیتار می زند، لحظه ای انسانی و احساسی را خلق می کند که در تضاد شدید با دنیای خشن بیرون از فروشگاه موسیقی است.
داستان The Last of Us Part II تا وقتی الی و دینا به سیاتل نرسن وارد فاز اصلی نمی شه و در سریال هم این اتفاق تا نیمه فصل نیفتاد. در قسمت «روز اول» فصل 2، الی و دینا بالاخره به واشینگتن می رسن و شکار گروه «وولوز» (Wolves) رو شروع می کنن. بلا رمزی و ایزابلا مرسد صحنه آهنگ Take on Me رو در فروشگاه موسیقی به زیبایی بازسازی کردن. این اپیزود لحظات به یاد ماندنی زیادی دارد، اما نمی توان آن را از جمله بهترین و بدترین قسمت های The Last of Us نادیده گرفت.
درست مثل بازی، اولین روز الی و دینا در سیاتل زمانی به اوج می رسه که به یک ایستگاه متروی متروکه فرار می کنن و دینا از نزدیک با مصونیت الی آشنا می شه. سریال تغییرات خوبی در این سکانس ایجاد کرد، مثل اینکه آلوده شدن الی رو به یک عمل قهرمانانه تبدیل کرد نه یک اتفاق تصادفی، اما تغییرات گیج کننده ای هم داشت، مثل عوض کردن شدید لحن صحنه فاش شدن بارداری دینا.
11. به دنبال نور بگرد (Look For The Light)
فصل 1، قسمت 9
پایان فصل اول بحث های اخلاقی شدیدی را برانگیخت و نشان داد که جول تا کجا حاضر است برای محافظت از الی پیش برود.

این تصویر جول و الی را در یک نمای آرام نشان می دهد؛ آرامشی که قبل از طوفان نهایی بیمارستان و فینال خونین فصل اول برقرار شده بود.
فینال فصل 1 سریال The Last of Us یک ترجمه تقریبا دقیق از مرحله آخر بازیه. جول و الی گروه فایرفلایز رو پیدا می کنن، فایرفلایز الی رو برای عملیاتی می برن که درمانی برای بشریت ایجاد می کنه اما به قیمت جونش تموم می شه، و جول برای نجات اون، راهش رو از میون بیمارستان با کشتار باز می کنه. این رویکرد، آن را در بین بهترین و بدترین قسمت های The Last of Us در جایگاه خاصی قرار می دهد.
مسلما سریال اون بخش ویرانگر بازی رو کم داره: اینکه خودتون باید اون کشتار رو انجام بدید. از دست دادن این تعامل، بخشی از تاثیر این پایان تراژیک رو از بین می بره، اما پدرو پاسکال احساسات رو عالی بازی می کنه: خشم، از خود بیخود شدن و تک بعدی بودن.
10. مسیر (The Path)
فصل 2، قسمت 3
بازگشت به جکسون پس از وقایع تلخ ابتدای فصل، فرصتی برای بررسی تروماهای وارد شده به شخصیت ها بود، هرچند سرعت روایت را کاهش داد.

ادای احترام الی به جول در جکسون، یکی از غم انگیزترین لحظات فصل دوم است که نشان دهنده عمق اندوه او برای از دست دادن جول می باشد.
بعد از کشتن جول و ویران کردن جکسون در اپیزود دوم، درک می کنم چرا اپیزود سوم فصل 2 نیاز داشت برای کمی استراحت و ملامت سرعت رو کم کنه. اما دنبال کردن مرگ جول با یک جهش زمانی سه ماهه و یک قسمت کامل در جکسون، کلا هیجان و شتاب داستان انتقام رو از بین برد. علی رغم این کاستی ها، این قسمت به دلیل نمایش عمیق احساسات شخصیت ها، در فهرست بهترین و بدترین قسمت های The Last of Us قابل توجه است.
در بازی، الی صبح روز بعد از کشته شدن جول راهی سیاتل می شه. مرگ اون هنوز در ذهنش تازه است و او کاملا با غم، خشم و تروما پیش می ره. سه ماه صبر کردن برای حتی به جاده زدن، اون سفر احساسی شدید رو متوقف کرد. با این حال، درام خوبی در این قسمت وجود داره، مخصوصا با حضور تامی که غمزده اما واقع بینه.
9. تحمل کن و زنده بمان (Endure And Survive)
فصل 1، قسمت 5
ورود شخصیت های سم و هنری به داستان، بعد انسانی و آسیب پذیر دنیای سریال را بیش از پیش نمایان کرد و به یکی از تراژیک ترین پایان ها ختم شد.

سم در این صحنه در پناهگاه زیرزمینی دیده می شود؛ جایی که او و هنری سعی داشتند برای مدتی کوتاه از خطرات دنیای بیرون در امان بمانند.
سریال The Last of Us بالاخره در قسمت پنجم خودش، «تحمل کن و زنده بمان»، سراغ اکشن با حضور مبتلاها رفت. می دونم نویسنده ها می خواستن از پتانسیل مدیوم تلویزیون استفاده کنن و دیالوگ هایی رو که بازی ها وقت زیادی براش ندارن زیاد کنن و از طرفی اون صحنه های اکشن پرزرق و برق رو که بازی ها مجبورن داشته باشن، کمتر کنن.
اما سریال هنوز به صحنه های هیجان انگیز زامبی ها نیاز داره تا نشون بده این دنیای پساآخرالزمانی چقدر خطرناکه و بشریت چقدر به درمان نیاز داره. این اپیزود کاتلین بیشتری داره، اما همچنین دو تا از بهترین شخصیت های The Last of Us رو بهمون معرفی می کنه سم و هنری با بازی زیبای لامار جانسون و کیوان مونترال وودارد و به یک پایان واقعا دلخراش ختم می شه که مستقیما از دل بازی اومده.
8. عشقش را حس کن (Feel Her Love)
فصل 2، قسمت 5
جستجوی الی برای انتقام او را به مکان های تاریک و خطرناکی در سیاتل کشاند که بقای او و دوستانش را به چالش کشید.

بلا رمزی در این صحنه با اسلحه آماده است؛ تصویری که نشان دهنده تغییر شخصیت الی و تبدیل شدن او به یک بازمانده بی رحم در زیرزمین بیمارستان است.
الی بالاخره در قسمت «عشقش را حس کن» شروع کرد به رفتار کردن مثل همتای خودش در بازی ویدئویی. به جای اینکه لازم باشه بهش یادآوری کنن چرا تو سیاتله، وسواسش کنترل رو به دست گرفت و بر خلاف منطق به دنبال دوستان ابی رفت. اما این اتفاق خیلی دیر افتاد. بلا رمزی خشم الی رو عالی به تصویر کشید، اما با شخصیت پردازی که سریال تا اون لحظه ازش نشون داده بود ناهماهنگ بود چون زمینه سازی مناسبی براش انجام نشده بود.
انتخاب عجیبی بود که الی و دینا در حالی که دارن برای جونشون در یک ساختمون تاریک و پر از استاکر می جنگن، در یک لحظه رمانتیک به عشقشون اعتراف کنن. همچنین چند مورد ساختگی وجود داره که شما رو از فضای اپیزود دور می کنه؛ جسی در آخرین لحظه مثل یک فرشته نجات ظاهر می شه و الی هم اتفاقی یک ورودی دقیقا به اندازه قد خودش برای ورود به بیمارستان وولوز پیدا می کنه.
7. خویشاوند (Kin)
فصل 1، قسمت 6
دیدارهای خانوادگی و رویارویی با ترس های درونی، جول را در موقعیتی قرار داد که مجبور شد با ضعف های خود به عنوان یک حامی روبرو شود.

در آغوش گرفتن تامی توسط جول، لحظه ای صمیمانه است که نشان دهنده پیوند عمیق برادری در دنیایی است که همه چیز در آن در حال فروپاشی است.
از تجدید دیدار صمیمانه جول با تامی گرفته تا بحث تلخش با الی که کلمه به کلمه از بازی گرفته شده بود، پدرو پاسکال فرصت های دراماتیک فوق العاده ای در قسمت «خویشاوند» داشت و در تک تک صحنه ها درخشید. تصویرسازی این اپیزود از PTSD و حملات پانیک هم از نظر احساسی ویرانگره و هم یک تغییر جذاب نسبت به بازیه که جول رو همدلی برانگیزتر و آسیب پذیرتر می کنه.
در اواخر اپیزود، دیدن اینکه جول و الی بالاخره با هم کنار میان دلگرم کننده است و پدرو پاسکال و بلا رمزی شیمی کاملا درستی برای اجرای اون دارن. اپیزود «خویشاوند» این مزیت رو داشت که یکی از زیباترین و تکان دهنده ترین بخش های بازی رو اقتباس کنه، اما باید اون اقتباس رو درست انجام می داد (که واقعا هم داد).
بررسی این اپیزودها نشان می دهد که چگونه یک اثر می تواند از اوج شکوه به چالش های جدی در روایت برخورد کند. طرفداران همواره درباره مسیر داستانی و تغییرات نسبت به بازی بحث خواهند کرد، اما تاثیر فرهنگی این سریال غیرقابل انکار است. این رتبه بندی تنها بخشی از سفری است که شخصیت ها در دنیای بی رحم این سریال طی کرده اند.